راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: ۲۰-۱۱-۱۳۹۰, ۰۵:۴۸ عصر درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

حق چو دید آن نور مطلق در حضور/ آفرید از نور او صد بحر نور/ آفرینش را جز او مقصود نیست/ پاک دامن تر زاو موجود نیست/

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد

[-]
آخرین ارسالی ها
گزارش تصویری از بازسازی ورود تاریخی امام راحل به کشور
شروع کننده:یوسف المدنی آخرین ارسال توسط:محمد آسیابانی پاسخ ها:1 اخبار جهان اسلام مشاهده:56 زمان:۱۸-۱۱-۱۳۹۰
میلاد حضرت رسول و امام جعفر صادق (ع)
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:محمد آسیابانی پاسخ ها:5 مناسبتهای مذهبی سال مشاهده:1127 زمان:۱۸-۱۱-۱۳۹۰
بروز رسانی پیامهای ماهانه
شروع کننده:طاهره وحیدیان آخرین ارسال توسط:محمد آسیابانی پاسخ ها:1 حرفهای شما مشاهده:6 زمان:۱۸-۱۱-۱۳۹۰
آموزش مخارج حروف و تجوید
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:رضا1389 پاسخ ها:12 آموزش هاي ديني مشاهده:825 زمان:۱۷-۱۱-۱۳۹۰
وبلاگهای مذهبی
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:naser66 پاسخ ها:52 لینکستان سایت های اسلامی مشاهده:3069 زمان:۱۲-۱۱-۱۳۹۰
احکام نماز
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:طاهره وحیدیان پاسخ ها:39 احکام و مسائل شرعی مشاهده:5635 زمان:۱۲-۱۱-۱۳۹۰
سلسله بحثهای فضیلت وخواص سور/سوره نبأ
شروع کننده:طاهره وحیدیان آخرین ارسال توسط:طاهره وحیدیان پاسخ ها:1 قرآن و قرآن پژوهی مشاهده:53 زمان:۱۱-۱۱-۱۳۹۰
سلسله بحثهای فضیلت وخواص سور/سوره مرسلات
شروع کننده:طاهره وحیدیان آخرین ارسال توسط:طاهره وحیدیان پاسخ ها:1 قرآن و قرآن پژوهی مشاهده:50 زمان:۱۱-۱۱-۱۳۹۰
داستان های عارفانه
شروع کننده:محمد آسیابانی آخرین ارسال توسط:naser66 پاسخ ها:17 فلسفه و عرفان اسلامی مشاهده:3938 زمان:۹-۱۱-۱۳۹۰
فروش بیسکویت حرام در بازارهای تهران
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:هم ولایتی پاسخ ها:2 اخبار جهان اسلام مشاهده:262 زمان:۸-۱۱-۱۳۹۰
Plugin By Saeed

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اخلاق در نهج البلاغه
نویسنده پیام
حوری آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 78
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۸۸
اعتبار: 0
ارسال: #1
اخلاق در نهج البلاغه
ایت الله مشکینی

سخن گفتن در اطراف كتابى مانند نهج البلاغه انسانى عظيم، همانند امير المؤمنين على (ع)، خاصه براى فردى مثل بنده، كار مشكلى است.

لكن براى اين كه افتخار حضور در جلسه منتسب به آن مولا را داشته باشم، حاضر شدم.

موضوع صحبت ما «اخلاق در نهج البلاغه» است.

اين جمله بدين معناست كه بگوييم اين كتاب شريف يا صاحب اين كتاب راجع به «اخلاق» و «علم اخلاق» چه نظرى دارد، و آيا در اين كتاب،

راجع به «اخلاق» صحبتى شده است يا نه، و اين كتاب توجه به علم «اخلاق» دارد يا نه و اگر اين كتاب ناظر به «اخلاق» است، در چه حدودى راجع به

اين علم يا اين موضوع سخن گفته است. تشخيص اين معنا كه اين كتاب، در باره «اخلاق» چه گفته، ابتداء توقف دارد به اين كه معناى اخلاق را به نحو

اجمال تصور كنيم، و از اين تصور، تصديق اين معنا كه اين كتاب در باره «اخلاق» چه نظر دارد، روشن مى‏شود.

اخلاق، جمع «خلق» است. روان انسان، حالات و ملكاتى دارد و اخلاق‏عبارت از «ملكات روان» است.

تشخيص اخلاق، توقف دارد به اين كه سه موضوع را انسان تصور كند:

«روان»، «اخلاق» و «غرض».

«روان» انسان، عبارت است از روح انسانى. ابتدا بايد به نحو اجمال، سخنى از روان گفته شود و سپس از مفهوم اخلاق كه عارض بر «روان» است

و آن گاه در اين كه اين عوارض بر اين موضوع چه نتايجى دارد. اين سه جمله را اگر بتوانم عرضه بدارم، توجه كتاب نهج البلاغه به اخلاق، روشن خواهد شد.

انسان، داراى روانى است. من و شما داراى جوهره‏اى هستيم غير از جسم، به نام «روان» كه در كتاب الهى و در اخبارى كه به دست ما رسيده،

در باب آن، سخن گفته شده است.گاهى از اين جوهره، تعبير به «روح» شده، تعبير به «نفس» شده، تعبير به «قلب» شده، تعبير به «صدر» شده و

تعبير به «عقل» شده است. يعنى «روان» شما و روح شما پنج تا اسم دارد.

اين «روان» شما را گاهى «روح» مى‏گويند، به اين تناسب كه بدن شما را او زنده نگه داشته و او سبب حيات بدن شماست.

پس او «روح» است: «لانّ الرّوح ما به الحياة الشّيى».

روان شما يك نام ديگرش «نفس» است. شما همان «روان» ايد. حقيقت شما عبارت از «روان» شماست. شما آن «روان» تان هستيد و آن «روان» شماييد.

نفس عبارت از حقيقت شي‏ء است. حقيقت شما همان «روان» شما است. و وقتى كه آن حقيقت پيدا شد، شما پيدا شده‏ايد و تا آن حقيقت باقى است،

شما باقى خواهيد بود. فلذا روان شما گر چه ازلى نيست ولى ابدى هست، ازلى نيست، يعنى از اوّل آن وقتى كه خدا هست، روان شما نيست.

خداوند روان شما را خلق كرده است، روان شما حادث است، اما همين روان شما ابدى و هميشگى است: خُلِقْتُم لِلْبَقاء وَ لا لِلْفَناء.

اى بشر خيال نكن كه براى مرگ آفريده شده‏اى تو براى بقا و جاودانگى آفريده شده‏اى. اين شما كه هميشه هستيد، آن روان شماست و الّا اين بدن،

اين لباس چند روزه روان، اين لباس را خواهيد كند و از اين جهان به جهان ديگر خواهيد رفت.

آن روان را «نفس» مى‏گويند، زيرا كه شما آنيد و آن، عين شماست.

اين روان را «قلب» نيز مى‏گويند. يكى از نام‏هاى روان شما قلب است،

زيرا حركت شما، سكون شما، قلب و انقلاب شما، و تمام حركت‏هاى شما معلول آن است. پس اوست كه مقلب است، اوست كه سرتا پا حركت است.

نام روانتان بدين مناسبت «قلب» است.

يكى از نام‏هاى شما و روان شما «صدر» است، زيرا در حقيقت آن است كه در ميان سينه شما است، در اينجا، اسم ظرف بر مظروف اطلاق شده است.

يكى از نام‏هاى روان شما «عقل» است. «عقل» به معناى قوّه آمده است، ولى در اينجا به معناى مدرك است. يعنى وقتى شما درك مى‏كنيد،

مى‏فهميد، قدرت فهم داريد، كليات را درك مى‏كند، آن روان شماست كه درك مى‏كند.

بنا بر اين شما جوهره‏اى داريد به نام روان، به نام روح، به نام نفس، به نام قلب، به نام صدر و به نام عقل. آن جوهره اوصافى دارد.

تا حال يك بعد از سه بعد اخلاق، عرض شد.

اما اين روان شما، بر طبق تحقيق علماى اخلاق، داراى اوصاف و حالات و ملكاتى است. يعنى روان شما چنان است كه حالتى و صفتى به سادگى عارض

آن مى‏شود و بزودى از بين مى‏رود. مثل اين كه از كسى خوشتان مى‏آيد، ساعت ديگر از او بدتان مى‏آيد. حبّ و بغض از حالات روان شماست.

برخى از اوصاف روان شما، به نام «حالات» خوانده مى‏شود. اما برخى ديگر «ملكات» است، يعنى هميشه هست.

به اين زودى پيدا نمى‏شود و بزودى هم زايل نمى‏شود. اين اوصاف پايدار را «ملكات» مى‏گويند. شما روحتان داراى «ملكه» يعنى عوارض دائمى است.

اين ملكات انسانى است كه «اخلاق» ناميده مى‏شود.

علما در باره اين ملكات، سخنها گفته‏اند، و ملكات روانى انسان را به چندين قسم، تقسيم كرده‏اند.

بعضى از ملكات شما «موروثى» و بعضى «اكتسابى» است.

امام صادق مى‏فرمايد: «فمنه موروثى و منه كسبى».

اين ملكات، برخى طبيعى و فطرى شماست و خداوند اين خاصيت و خوى و ملكه را در روان شما قرار داده است.

بعضى از صفات شما كسبى است، زحمت مى‏كشيد، فعاليت مى‏كنيد تا اين صفت روانى را پيدا مى‏كنيد.

روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر

چون رشته های شمع به هم زنده ایم ما
۲۵-۱۰-۱۳۸۸ ۱۰:۳۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
حوری آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 78
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۸۸
اعتبار: 0
ارسال: #2
RE: اخلاق در نهج البلاغه
قسم ديگر از ملكات، رذائل و فضائل است. برخى از ملكات شما عبارت از فضائل نفس شماست، جمال روح شماست.

زيبائى قيافه روان شما عبارت از فضائل‏اخلاقى است. برخى از ملكات، رذائل است، صفت‏هاى زشت است، قيافه كريه روح است.

بحث «اخلاق» عبارت از بحث در همين ملكات است.آيا انسان مى‏تواند اخلاق فاضله را تحصيل كند، ملكات پسنديده را پيدا كند و آيا مى‏تواند

ملكات زشت را از خودش دور كند انسان كامل، انسانى است كه بكوشد و در خود، ملكات فاضله را ايجاد كند. و آن را كه بنحو طبيعى موجود است، تقويت كند.

و انسان كامل، انسانى است كه بكوشد و آن رذائل را در خود تضعيف كند و تا مى‏تواند از بين ببرد. وقتى كه انسان كوشيد و به آنجا رسيد هر چه ملكه

فاضله بود بدست آورد، و هر چه رذائل بود از خود دور كرد، آن جاست كه يك انسان ملكوتى مى‏شود و مصداق: «خليفة اللَّه فى الأرض» مى‏شود

انسان مسجود ملائكه مى‏شود، انسان آسمانى مى‏شود، انسانى مى‏شود كه در مراحل انسانيت تكامل پيدا كرده است. همين مكارم اخلاق است

كه اگر انسان بكوشد و آن را كسب كند، مصداق بيان پيامبر بزرگ (ص) مى‏شود كه مى‏فرمايد: «بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق»: من براى اين برانگيخته شدم

و انبياء براى اين معنا به سوى بشر فرستاده شدند كه روان آنها را در اخلاق، تكامل بخشند، ملكات آنها را ملكات فاضله كنند، رذائل را از وجودشان دور كنند،

تا آنجا كه آنان خليفه الهى گردند. تصور نشود، تنها جانشين الله، جدّ اعلاى ما، حضرت آدم بود، همه ما جانشين الله مى‏توانيم باشيم، همه ما خليفة الله

مى‏توانيم بشويم. مگر روايت به ما نمى‏گويد: «تخلّقوا باخلاق اللّه و تأدّبوا باداب اللّه.» اى انسان تو والاتر از اين هستى كه در اين دنيا، در اين جهان پست

بمانى و علاقه‏مند به دنيا گردى. تو بايد پرواز كنى، متخلق به اخلاق الهى بشوى.

بالجمله، بعد دوم اخلاق، عبارت از تشخيص ملكات و عبارت از «اخلاق روان» است كه اين ملكات را تشخيص بدهيم و آنها را كسب كنيم.

بعد سوم «غرض» است، كه در ضمن مطالب گذشته «غرض» هم روشن شد. وقتى انسان بتواند ملكات را تشخيص بدهد، رذائلش را دور كرده،

فضايلش را به دست بياورد و انسان كامل شود، غرض اخلاق را عملى كرده است.

بنا بر اين، اخلاق، عبارت است از اين كه توجه به ملكات پيدا كنيم، موضوع ملكات را درك كنيم، غرض از ملكات را درك كنيم. اين معناى اخلاق است و

نتيجه اخلاق آن است كه انسان، يك «انسان كامل» شود.

اين مقدمه كوتاهى بود براى اين كه ابتدا ببينيم اخلاق يعنى چه و بعد از آن ببينيم اين كتاب عظيم كه نهج البلاغه ناميده مى‏شود، راجع به اخلاق چه نظرى

دارد حال به اختصار جواب اين سؤال را مى‏گوئيم: وقتى ما به خطبه‏ها، نامه‏ها و حكمت‏هاى متعدد نهج البلاغه نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم كه اين كتاب عظيم،

بخش بزرگى از اخلاق را بيان كرده است. براى اين كه مدعايم را ثابت كنم جملاتى از نهج البلاغه را به حضورتان عرضه مى‏دارم. اين كتاب، اخلاق را مى‏داند

چيست و متوجه است. با توجه به آنچه راجع به علم اخلاق و راجع به مسائل اخلاق گفته شد، يكى از امّهات مسائل اخلاق را من عنوان كنم و ببينيم در

نهج البلاغه راجع به اين موضوع چه سخنى گفته شده است.

در علم «اخلاق» اين مطلب هست كه انسان اگر بخواهد زحمت بكشد و ملكات فاضله‏اى را كه براى روح انسانى تصور مى‏شود، تحصيل كند و ملكات رذيله

را از خود دور كند، نيازمند است به اين كه از حظوظ و لذتهاى بدن خودش چشم پوشى كند تا روحش كمال پيدا كند.

توضيح مطلب اين است: شما اگر بخواهيد يك صفت فاضله را پيدا كنيد، صفت شجاعت پيدا كنيد، صفت عدالت پيدا كنيد، صفت سخاوت پيدا كنيد بايد

مدتها نفستان را در فشار صبر و تزكيه قرار بدهيد، از شهوات خوددارى كنيد و از حظوظ و راحتيها و لذتها بكاهيد تا يك صفت فاضله‏اى را در روحتان ايجاد كنيد.

و هم چنين بايد تا مى‏توانيد از هواها و لذتهاى نفسانى خود بكاهيد تا يك صفت رذيله‏اى را از خود دور كنيد. اصولا پيدا كردن هر يك از صفات فاضله،

موقوف است به اين كه شما از هواهاى خودتان و از لذتهاى خودتان كسر كنيد. به دست آوردن كمالات نفسانى، كمال روح و تكامل روح شما توقف دارد به

اين كه از حظوظ بدن و از لذتهاى بدن كسر كنيد. و هر چه از اين بيشتر كسر كنيد، به كمال روحتان بيشتر افزوده‏ايد، و اسلام براى اين امر، برنامه خاصى

درست كرده است.

على (ع) اين مطلب عظيم را در دو جمله بيان فرموده است. آن حضرت در ضمن خطبه 183 با يك عبارت رسا و قليل اللفظ ولى پرمحتوى، اين معنا را روشن

كرده و مى‏فرمايد: خذوا من اجسادكم فجودوا بها على انفسكم.

از اجسادتان بگيريد، از اجسادتان كسر كنيد و به روحتان و بر نفستان منت بگذاريد و آن را به كمال برسانيد.

اين جمله رساى على (ع) عبارت از يك موضوع كلى علم اخلاق است: اى انسانى كه مى‏خواهى تعالى پيدا كنى:

يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً و خذوُا مِنْ اجْسادِكُم:

راه تعالى و تكامل روح اين است. بايد از جسد بگيريد و به روان بيفزائيد.

اين، خود، يكى از مهمترين مسائل اخلاق است كه على (ع) با يك جمله بيان كرده است.

مسئله ديگر اين است كه گفته‏اند:

اگر انسان بخواهد كه روحش ترقى پيدا كند، بايد به بدن سختى بدهد، به بدن فشار وارد كند. مثال مى‏آورند كه روح و بدن انسانى مانند دو كفه ترازو

هستند. اگر اين كفه پايين بيايد، آن كفه بالا مى‏رود. شدت و فشار بر بدن، تكامل روح مى‏آورد. راحتى بر بدن تنزل روح مى‏آورد، چه انسان مذهبى باشد

و چه انسان غير مذهبى. شما برنامه كار مرتاضين هند را ملاحظه كنيد. آنها به بدن رياضت مى‏دهند تا روحشان آن چنان قوى مى‏شود كه فى المثل

وقتى از ايران به هند سفر كنيد و در برابرشان بايستيد، تا شما را ديدند شما را به نام و اسم و لقب ياد مى‏كنند و از خانه و لانه و زندگيتان خبر مى‏دهند.

البته اسلام اين نوع رياضت‏ها را تجويز نمى‏كند. اسلام اعمال و رياضتهاى خاصى را وسيله تزكيه و تكامل نفس انسان مى‏شناسد و مى‏فرمايد:

وَ انَّما هِىَ نَفْسى اروُضُها بِالتَّقْوى‏ اين نفس من است كه آن را با تقوى رياضت مى‏دهم.

يعنى همه رياضتها و تحمل سختى و فشار براى تكميل روح، در اسلام امضاء نشده است. بلكه آنچه امضاء شده است، رياضتهاى خاصى است.

انجام واجبات، رياضت است ترك محرمات، رياضت است يك قدم بالاتر انجام مستحبات، رياضت است ترك مكروهات، رياضت است.

على (ع) مى‏فرمايد: با تقوى بايد بدن و نفس را رياضت داد تا انسان، مقام كمال مطلوب را پيدا كند.

اينها خصوصياتى از امّهات مسائل اخلاقى است.

على (ع)، در نهج البلاغه، از «صبر»، «رحمت»، «رجاء» و غيره صحبت كرده، و نيازصفات «كبر»، «حسد»، «بخل»، «جرم» و غير آن صحبت فرموده است،

كه اگر دقت كنيم، مى‏بينيم علماى علم اخلاق- با همه نظرياتى كه ابراز كرده‏اند- به نكاتى كه على (ع) در ضمن كلماتش بيان كرده متعرض نشده‏اند.

روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر

چون رشته های شمع به هم زنده ایم ما
۲۵-۱۰-۱۳۸۸ ۱۰:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: