راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: ۱۷-۱۱-۱۳۹۰, ۰۸:۴۴ صبح درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

بسته ویژه ماه محرم کشف الیقین

این صدای تپش قلبم نیست/ در حسینیه دل سینه زنی است فرا رسیدن روزهای عزاداری سید الشهدا علیه سلام تسلیت باد

[-]
آخرین ارسالی ها
آموزش مخارج حروف و تجوید
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:رضا1389 پاسخ ها:12 آموزش هاي ديني مشاهده:768 زمان:امروز
گزارش تصویری از بازسازی ورود تاریخی امام راحل به کشور
شروع کننده:یوسف المدنی آخرین ارسال توسط:یوسف المدنی پاسخ ها:0 اخبار جهان اسلام مشاهده:21 زمان:۱۴-۱۱-۱۳۹۰
وبلاگهای مذهبی
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:naser66 پاسخ ها:52 لینکستان سایت های اسلامی مشاهده:2970 زمان:۱۲-۱۱-۱۳۹۰
احکام نماز
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:طاهره وحیدیان پاسخ ها:39 احکام و مسائل شرعی مشاهده:5537 زمان:۱۲-۱۱-۱۳۹۰
سلسله بحثهای فضیلت وخواص سور/سوره نبأ
شروع کننده:طاهره وحیدیان آخرین ارسال توسط:طاهره وحیدیان پاسخ ها:1 قرآن و قرآن پژوهی مشاهده:28 زمان:۱۱-۱۱-۱۳۹۰
سلسله بحثهای فضیلت وخواص سور/سوره مرسلات
شروع کننده:طاهره وحیدیان آخرین ارسال توسط:طاهره وحیدیان پاسخ ها:1 قرآن و قرآن پژوهی مشاهده:34 زمان:۱۱-۱۱-۱۳۹۰
داستان های عارفانه
شروع کننده:محمد آسیابانی آخرین ارسال توسط:naser66 پاسخ ها:17 فلسفه و عرفان اسلامی مشاهده:3898 زمان:۹-۱۱-۱۳۹۰
فروش بیسکویت حرام در بازارهای تهران
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:هم ولایتی پاسخ ها:2 اخبار جهان اسلام مشاهده:241 زمان:۸-۱۱-۱۳۹۰
فرهنگنامه اصطلاحات عرفانی
شروع کننده:هم ولایتی آخرین ارسال توسط:رضا1389 پاسخ ها:3 فلسفه و عرفان اسلامی مشاهده:1822 زمان:۶-۱۱-۱۳۹۰
مشاوره و راهنمایی
شروع کننده:mandana آخرین ارسال توسط:رضا1389 پاسخ ها:33 احکام و مسائل شرعی مشاهده:346 زمان:۶-۱۱-۱۳۹۰
Plugin By Saeed

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لحظه لحظه تا شهادت ( امام علی (ع) )
نویسنده پیام
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹
اعتبار: 6
ارسال: #1
لحظه لحظه تا شهادت ( امام علی (ع) )
على عليه السلام هنگامى كه به حياط منزل آمد، چند مرغابى كه در خانه ام كلثوم بودند، به خلاف عادت خود، با گشودن بال و پرهاى خود، رو به پاهاى آن حضرت آمدند و فرياد كشيدند. بعضى كه خواستند آنها را كنار بزنند، حضرت فرمود: رهايشان كنيد. همانا صيحه زنانى هستند كه در پى اين فرياد و صيحه ها، نوحه كنندگان هستند. آنگاه به ام كلثوم فرمود: دخترم ، اگر نمى توانى سير و سيرابشان كنى ، به حقى كه من بر تو دارم ، آزادشان بگذار تا بروند و از گياهان زمين بخورند.
هنگام بيرون رفتن از خانه ، كمربند به آهن در گرفت و باز شد. حضرت در حالى كه كمر خود را محكم مى بست ، اشعار زير را سرود:
اءشدد حيازيمك للموت

فان الموت لاقيكا

ولا تجزع من الموت

اذا حل بناديكا

ولا تغتر بالدهر

و ان كان يوافيكا

كما اءضحكك الدهر

كذاك الدهر يبكيكا (287)

براى مرگ كمر خود را ببند! همانا مرگ تو را ملاقات خواهد كرد و از مرگ بى تابى مكن ، در وقتى كه به سوى تو بيايد، به دنيا مغرور مشو، هر چند با تو سازش كند، تو را بگرياند، همچنان كه تو را خندان گردانيده است .
در تاريكى شب ، امير مؤ منان عليه السلام وارد مسجد تاريك كوفه شد و پس از خواندن چند ركعت نماز، با طلوع فجر صادق به بالاى ماءذنه رفت و پس از اذان صبح ، پايين آمد و در صحن مسجد، با نداى الصلاة ! الصلاة ! خفتگان را براى نماز بيدار ساخت . ابن ملجم در بين خفتگان بود كه به روى افتاده و شمشير مسموم خود را در زير لباسهاى خود پنهان كرده بود. على عليه السلام به او رسيد و فرمود: براى نماز برخيز و از اين پس ، چنين مخواب كه اين خواب شياطين است ، بلكه بر طرف راست بخواب كه خواب مؤ منان و يا به طرف چپ بخواب كه خواب حكيمان است و يا بر پشت بخواب كه خواب پيامبر ان است . آنگاه فرمود: قصد شومى در نظر دارى كه نزديك است آسمانها از آن فرو ريزد و زمين چاك و كوهسارها سرنگون گردد و اگر بخواهم مى توانم خبر دهم كه در زير لباسهايت چه دارى ! سپس آن حضرت به سوى محراب رفت و به نماز ايستاد.

بار ديگر كعبه شكافت

همين كه على عليه السلام در محراب عبادت به نماز ايستاد، ابن ملجم و هم دستانش عمليات خود را آغاز كردند و هر يك در جايى موضع گرفتند. چون امير مؤ منان سر از سجده ركعت اول برداشتند، ابتدا شبيب بن بجره آهنگ قتل امام كرد و شمشير را به سوى على عليه السلام پايين آورد، اما شمشير به طاق خورد و به على عليه السلام آسيب نرسيد. ابن ملجم بلافاصله فرق على عليه السلام را نشانه گرفت و سر مقدس على عليه السلام را شكافت . نداى حضرت بلند كه : بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة ؛ سوگند به خداى كعبه كه رستگار شدم .

يكباره نظم همه چيز به هم خورد. مردم همه مات و مبهوت و حيران بودند و سرگردان به هر سو مى دويدند. زمين به لرزه در آمد؛ درياها به موجهاى سختى دچار شدند؛ درهاى مسجد به هم خورد؛ بادهاى سخت و سياهى وزيدن گرفت ؛ در آسمانها تزلزل پديدار گشت ؛ فرشتگان به خروش آمدند و به گريه افتادند؛ جبرئيل بين آسمان و زمين با صداى بلند فرياد زد: تهدمت و الله اءركان الهدى و اءنطمست و الله نجوم السماء و اءعلام التقى و اءنفصمت العروة الوثقى ، قتل ابن عم المصطفى ، قتل الوصى المجتبى ، قتل على المرتضى ، قتل و الله سيد الاءوصياء، قتله اءشقى الاءشقياء ؛ به خدا قسم ، اركان هدايت در هم شكست ، ستاره هاى علم و نبوت تاريك شد، برطرف شد نشانه هاى پرهيزكارى ، گسيخته شد ريسمان محكم الاهى ، كشته شد پسر عموى مصطفى ، و شهيد شد سيد اوصيا، على مرتضى . (1)
درست در همان لحظاتى كه صداى ضجه و ناله مردم در مسجد بلند بود و حسنين عليهمالسلام نيز در كنار پدر بر مصيبت امير مؤ منان عليه السلام سخت گريه مى كردند، امام حسن عليه السلام گفت : پدر جان ، چه كسى اين جنايت هولناك را در حق شما روا داشت ؟حضرت فرمود: مرا فرزند يهوديه ، عبدالرحمن بن ملجم مرادى كشت . امام حسن مجتبى عليهالسلام گفت : از كدام در فرار كرد؟ امير مؤ منان عليه السلام فرمود: كسى دنبالش نرود،چون به زودى او را از اين در وارد خواهند كرد. سپس با دست خود به در كنده اشاره فرمود.آنگاه ساعتى از هوش رفت و مردم در انتظار آوردن آن لعين از باب كنده بودند. ساعتىنگذشت كه فرياد مردم بالا گرفت و او را دست بسته از همان درب وارد مسجد كردند.

شير در بستر
امير مؤ منان عليه السلام را به كمك فرزندانش به خانه بردند. لحظه اى پشت در خانه خالى نمى شد. مردم و علاقمندان براى ديدن امامشان بى صبرانه منتظر اجازه ورود بودند. گاهى در خانه به روى خيل مشتاقان باز مى شد؛ گاهى هم امام حسن عليه السلام مردم را مرخص مى كرد. در اين دو روز و چند ساعتى كه از عمر پر بركت امام باقى مانده بود، على فرزندان را جمع كرد و برنامه آينده را براى آنان تبيين كرد. روز بيستم ماه رمضان در خانه على را گشودند تا مردم براى آخرين بار امام مظلومشان را ملاقات كنند. مردم گروه گروه مى آمدند و سلام مى كردند و حضرت پاسخ مى داد و مى فرمود:
سلونى قبل اءن تفقدونى ؛ از من بپرسيد، پيش از آنكه مرا نيابيد.

حجر بن عدى ، كه به ديدار امام شتافته بود، از جاى برخاست و چند بيتى در مصيبت امير مؤ منان عليه السلام خواند. حضرت به او فرمود: اى حجر، چگونه اى آن روز كه از تو بخواهند كه از من بيزارى جويى ؟
عرض كرد: به خدا قسم ، اگر با شمشير قطعه قطعه ام كنند و به آتش بسوزانند، هرگز از شما بيزارى نمى جويم !
حضرت فرمود: به هر خير موفق باشى ! خداوند از آل پيامبر (ص) به تو جزاى خير دهد! (2)
آن حضرت از آينده تاريك ، اين گونه خبر داد: زود باشد كه فتنه ها از هر سو به شما روى آورد و منافقان اين امت ، كينه هاى خود را از شما بخواهند و انتقام از شما بگيرند؛ پس بر شما باد به صبر كه عاقبت صبر نيكوست . آنگاه رو به سوى امام حسين عليه السلام افكند و فرمود: بعد از من ، در خصوص شما فتنه هاى بسيار به وقوع خواهد پيوست . صبر كن تا خدا حكم كند ميان شما و دشمنان شما؛ زيرا او بهترين داوران است . سپس افزود: اى ابا عبدالله ! تو را اين امت شهيد مى كنند؛ پس بر تو باد به تقوا و صبر در بلا.

پرواز روح
دو سوم از شب بيست و يكم گذشته بود. حضرت همچنانكه مشغول سخن گفتن با امام حسين عليه السلام بود، از هوش رفت و پس از دقايقى به هوش آمد و فرمود: اينك رسول خدا و عموى من ، حمزه و برادرم جعفر نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب كه ما مشتاق و منتظر هستيم . اين گفت و پيشانى مباركش عرق كرد. چشمهاى مبارك را بر هم گذاشت و دست و پاى را سوى قبله كشانيد و پس از شهادتين ، روح بلندش به ملكوت اعلى پر كشيد. بار ديگر وضعيت آسمان و زمين بر آشفت و در آن شب ، آفاق آسمان دگرگون گشت ؛ بار ديگر زمين به لرزه در آمد و صداى تسبيح و تقديس فرشتگان از هوا شنيده مى شد. قبايل جن نوحه مى كردند و به سختى مى گريستند و مرثيه مى خواندند و با بلند شدن صداى گريه و شيون از خانه على عليه السلام اهل كوفه دانستند كه مصيبت آن حضرت روى داده و از اين رو يكباره در مصيبت على عليه السلام گريستند و خاطره رحلت پيامبر بزرگوار اسلام زنده شد.
ابن عباس مى گويد: هنگامى كه امير مؤ منان عليه السلام در كوفه شهيد شد، سه روز آسمان خون باريد و هيچ سنگى در آن روز بر داشته نمى شد مگر آنكه خون در زير آن بود. (3)
روح ناآرام از بدن خسته امير مؤ منان عليه السلام پر كشيده بود. فرزندان او بدنش را آماده غسل كردند. محمد بن حنفيه مى گويد: چون برادرانم مشغول غسل شدند، امام حسين عليه السلام آب مى ريخت و امام حسن عليه السلام غسل مى داد. هرگز نياز نبود كه بدن على عليه السلام در حال غسل ، گردانيده شود؛ زيرا بدن مبارك هنگام غسل ، خود از اين سو به آن سو مى شد و بويى خوش تر از مشك و عنبر از جسد مطهرش به مشام مى رسيد.


منابع:
1. بحار الانوار ج 42، ص 282
2. سفينة البحار ج 1، ص 223
3. الكوكب الدرى ج 2، ص 194. ابن عساكر در تاريخ خود نقل كرده است كه در روز قتل على عليه السلام هيچ سنگى را در بيت المقدس برنداشتند مگر آنكه خون در زير آن ديدند. (ج 3، ص 382؛ ذخائر العقبى ، ص 115؛ مناقب خوارزمى ، ص 281).


ایام ضربت خوردن و شهادت امیرالمومنین علی (ع) را خدمت شما عزیزان و شیعیان حضرتش تسلیت عرض می نمایم .

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
۹-۶-۱۳۸۹ ۰۳:۰۲ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
سید ساقی آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 202
تاریخ عضویت: ارد ۱۳۸۹
اعتبار: 1
ارسال: #2
RE: لحظه لحظه تا شهادت ( امام علی (ع) )
عصر پیامبر (ص ) بود، چند روز به ماه مبارك رمضان مانده بود، پیامبر (ص ) مسلمانان را به مسجد دعوت كرد، و در حضور مردم در عظمت و شاءن ماه رمضان سخنرانى نمود، از جمله فرمود: «شیطان ها در این ماه ، در بند زنجیرها هستند، از درگاه خداوند بخواهید كه آنها را بر شما مسلط نكند.»
امیرمؤ منان على (ع ) از میان جمعیت بر خاست و عرض كرد: «اى رسول خدا در این ماه ، بهترین اعمال چیست ؟»
پیامبر(ص ) در پاسخ فرمود:
یا ابا الحسن افضل الاعمال فى هذا الشهر، الورع عن محارم الله عزوجل
«اى ابوالحسن ! بهترین اعمال در این ماه ، پرهیز از محرمات خدا است .»
سپس آن حضرت گریه كرد.
على (ع ) عرض كرد: «اى رسول خدا چرا گریه مى كنى ؟»
پیامبر (ص ) فرمود: «گریه ام به خاطر حادثه ناگوارى است كه در همین ماه بر تو وارد مى شود، گویا مى بینم كه تو در نماز هستى ، و شخصى كه شقى ترین فرد از گذشتگان و آیندگان است ، و همپایه كشنده ناقه حضرت صالح (ع ) مى باشد(1) با ضربت خود بر فرق تو مى زند، و محاسنت را با خون سرت رنگین مى كند».
على (ع ) عرض كرد: یا رسول الله و ذلك فى سلامة من دینى «اى رسول خدا! آیا این حادثه هنگام سلامت دینم رخ مى دهد!»
پیامبر فرمود: فى سلامة فى دینك « آرى هنگامى كه از نظر دینى ، از هر گونه انحراف ، سالم هستى ، این حادثه رخ مى دهد»
آن گاه پیامبر (ص ) در حضور جمعیت فرمود: «اى على ! كسى كه تو را بكشد، مرا كشته است ، و كسى كه با تو دشمنى كند با من دشمنى نموده است ، كسى كه به تو دشمنى كند با من دشمنى نموده است ، كسى كه به تو ناسزا بگوید به من ناسزا گفته است ، زیرا تو همچون جان من هستى ، روح تو روح من است ، و سرشت تو سرشت من است ، خداوند متعال من و تو را آفرید و برگزید، و مرا براى نبوت ، و تو را براى امامت ، انتخاب كرد، كسى كه امامت ، انتخاب كرد، كسى كه امامت تو را انكار كند، نبوت مرا انكار نموده است ، اى على ! تو وصى من ، و پدر فرزندانم ، و شوهر دخترم ، و جانشین من در میان امتم ، هنگام زندگى من و بعد از رحلت من مى باشى ، فرمان تو فرمان من ، و نهى تو نهى من است ، سوگند به خداوندى كه مرا به نبوت مبعوث كرد، و مرا به عنوان بهترین خلق خدا برگزید، تو حجت خدا بر خلقش هستى ، و امین اسرار او، و خلیفه او بر بندگانش مى باشى ».(2)


پینوشت
1-قوم ثمود، افرادى سركش و مغرور بودند، پیامبرآنها حضرت صالح (ع ) هر چه آنها را نصیحت كرد اثر نبخشید، از آن حضرت معجزه خواستند، او به اذن خدا در دل كوه ناقه اى (شتر ماده اى ) بیرونه آورد، آنها به جاى اینكه معجزه الهى را بپذیرند، آن ناقه را پى كردند و كشتند، آنها براى پى كردن و كشتن ناقه ، فردى شقاوتمند و بى رحم به نام «قدار بن سالف »ماءمور این كار كردند، و این شخص به عنوان«شقى ترین فرد گذشتگان » لقب گرفت سه روز پس از این ماجرا، بر اثر عذاب عمومى الهى ، به هلاكت رسیدند (شرح در تفسیر نمونه ، ج 27، ص 62 61).
2-عیون اخبار الرضا، ج 1، 297، به نقل از حضرت رضا(ع )

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
۲۸-۵-۱۳۹۰ ۰۲:۵۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
سید ساقی آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 202
تاریخ عضویت: ارد ۱۳۸۹
اعتبار: 1
ارسال: #3
RE: لحظه لحظه تا شهادت ( امام علی (ع) )
على بن ابیطالب فرمود: در زمان وفات پیامبر هنگامى كه من و فاطمه و حسن و حسین نزد رسول خدا(ص ) بودیم آن حضرت به ما رو كرد و گریست .
من گفتم : چرا گریه كنید یا رسول الله ؟
فرمود: مى گریم براى آن چه با شما مى شود.
گفتم : آن چه باشد یا رسول الله ؟
فرمود: گریه كنم از ضربتى كه بر فرق تو زنند و از سیلى كه بر صورت فاطمه زنند و از نیزه اى كه بر ران حسن زنند و زهرى كه به او نوشانند و از قتل حسین (ع ) فرمود: همه اهل بیت گریستند، یا رسول الله خدا ما را نیافریده جز براى بلا.
فرموده : مژده گیر اى على كه خداى عزوجل با من عهد كرده كه دوستت ندارد جز مؤ من و دشمنت ندارد جز منافق .

منبع: امالى شیخ صدوق ص 134

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
۲۸-۵-۱۳۹۰ ۰۲:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: